قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
962
تاريخ الفي ( فارسى )
كه از اسب درافتاد . القصّه ، خوارج روى به گريز نهاده خود را به شاپور رسانيدند . ابن معمر تعاقب ايشان نموده خود را در شاپور به ايشان رسانيد . چون ابن ماحوز شنيد كه ابن معمر رسيد ، به ياران خود قرار به جنگ داده روى به كارزار آوردند . يكى از اصحاب ابن معمر كه او را مجاعة بن سفر مىگفتند در اين جنگ به ضرب گرز چهارده كس از خوارج را به مستقرّ خويش فرستاد . امّا با وجود [ اين ] آن جماعت خود را به ابن معمر رسانيده نزديك بود كه او را از هم درگذرانند كه مجاعه خود را رسانيده عمر بن معمر را از دست ايشان خلاص كرد . عمر نهصد هزار درهم به مجاعه بخشيد . القصّه ؛ ابن ماحوز با جمعى اندك گريخته به اصفهان رفت و چندگاه در آن حدود بود كه تا قوّت گرفت و استعداد جنگ به هم رسانيد . بعد از آن متوجّه اهواز گشت و از ولايت فارس عبور كرد . عمر بن عبيد اللّه با وجود آنكه مىدانست كه ابن ماحوز از حدود فارس عبور نموده به جانب اهواز مىرود امّا هيچ خود را به اين معنى نياورد كه منع او بايد كرد يا نى ، بلكه چنان تغافل نمود كه گويا خبر ندارد . ابن ماحوز اين را غنيمت دانسته هيچ تعدّى در ولايات نكرد ؛ چرا كه مردى يكديگر را خوب مىدانستند . امّا چون به مصعب رسيد كه ابن ماحوز از ولايات فارس گذشته به اهواز آمده گفت : عجب از ابن معمر كه او را بخصوص از براى اين ايالت فارس دادهام كه با ابن ماحوز جنگ كند ، اكنون چنان ترس از ابن ماحوز بر وى غلبه كرده كه ابن ماحوز از ميان ولايات او بگذرد و او به تغافل مىگذراند . بههرحال اگر او جنگ مىكرد و شكست مىخورد بهتر از آن بود كه از اين چنين دشمنى تغافل ورزد . پس مكتوبى نوشت به اين مضمون كه : اى پسر معمر ! انصاف نورزيدى كه قسمت اهل جهاد مىگيرى و از دشمن كناره مىكنى . بايد كه امر خوارج را كفايت كنى . « 1 » چون اين مكتوب به عمر بن معمر رسيد در ساعت از فارس بيرون آمد و از روى جدّ و سعى تمام متوجّه اهواز گرديد و در باب رفتن [ به ] آن جانب سرعت تمام مىنمود ؛ چه مىخواست كه پيش از آنكه ابن ماحوز به عراق درآيد به او رسد . مصعب نيز خود از بصره بيرون آمده جسر اكبر را معسكر لشكر خود ساخت . امّا ابن ماحوز چون شنيد كه معمر از يك طرف و مصعب بن زبير از جانب ديگر متوجّه اويند با اصحاب خود گفت : در ميان اين دو ذى شوكت بودن از عقل دور است ؛ مصلحت در آن است كه ما از اين ميانه بيرون رفته از يك جانب با ايشان محاربه نماييم . پس اين رأى را مستحسن دانسته از اهواز بيرون آمده به خوخى فرود
--> ( 1 ) . مقايسه كنيد با : الكامل ( ج 6 ، ص 161 ) و فارسنامهء ناصرى ( ج 1 ، ص 186 ) .